خرید بک لینک

وقت دکتر داشتم. همیشه 5 دقیقه زودتر سر قرار حاضرم. رفتم جلو میز منشی و گفتم من فلانی هستم برای این ساعت وقت داشتم. گفت: "خانم سمانه ک " . گفتم "من م ک هستم .چه جالب یکی که نام فامیلش مثل منه به این دکتر مراجعه کرده شاید هم مریض همیشگی این دکتره.

داشتم روی یکی از صندلیها می نشستم که شنیدم یکی گفت خانم ... سلام. وقتی سرم رو برگردوندم مادر یکی از شاگردان کلاس ششمی رو دیدم. از گفتگوی من و خانم منشی به حضورم پی برده بود. دختر خانمش دچار حساسیت فصلی شده بود اومده بودند دکتر.

بعضی وقتها یه اتفاق خیلی ساده ذهن آدمو درگیر می کنه. هم نام فامیلت و شاگرد مدرسه ای که توش کار می کنی رو تو ساختمان پزشکان شهری به این درندشتی پیدا کنی!

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 22:06

صفحه بندی